آمد رفیق ، همدم مکّار شد و رفت

ابری رسید ؛ باد پدیدار شد وَ رفت
آمد رفیق ؛ همدمِ مکّار شد و رفت
سرزد به من جوانی برباد رفته ام
فکرو خیال سینه ی بیمار شد وَ رفت
یاری که بود تمام امید من
دل را ربود ، دشمن غدّار شد وَ رفت
هر خرمن امید که بر باد داده ام
با باد شد یکی وَ طلبکار شد و رفت
گفتند میرسد از ره نشاط و عشق
گویا رسید ؛ شهره ی بازار شد و رفت
دنیا فقط به زاویه ی چشم خود نبین
خودبینِ بیشمار که خود تار شد و رفت
تنها و غمزده در خلوتم خوشم
بختی که خفته بود پدیدار شد و رفت .
#احمدیزدانی

بازهم فتنه از برادرها

حضرت یوسف ، السّلام و علیک
چه خبر مصرو آن حوالی ها ؟
گفته شد خشکسالی آمده است
خورده است گاوچاق لاغر را

یک زلیخا دوباره پیدا شد
دلبری می کند وَ اغواها
آرزویش حکومت فرعون
قبله گاهش جناب امریکا

آمدند عدّه ای پناهنده
ابتدا بود رحم و دلسوزی
یقه گیری نموده اند بعداً
غصب شد قبله ی مسلمان ها

خاک کنعان سراسرش حسرت
چشم یعقوب انتظار آنجاست
بی وفایان برادران هستند
گرگ تنها بهانه ی آنها

ای عزیز همیشه ی دوران
سوخت سینا و قاهره حالا
جنگ مغلوبه شد ؛ خبر داری؟
بازهم فتنه از برادرها .
#احمدیزدانی