همشهریان من
همشهریان من عشقم نثارتان
خورشید و مه شده خدمتگزارتان
نان گرم و آبِ گوارایتان خُنک
جاری ز شیر و عسل جویبارتان
هر قفل بسته شود معبر امان
هرگز به درب بسته نیفتد گذارتان
سرسبز و خنده رو چو چمنزار سرچمن
گردد بهشت برین شوره زارتان
هر یکقدم بشود صد قدم ز مهر
باشد فرشته نگهبان کارتان
همواره یار ضعیفان بی پناه
راه نفوذ بسته بُوَد در حصارتان
از شرّ قصدِ بد و حاکم خراب
ایمن و یاورتان کردگارتان
رویای لحظه های شما عشق روی دوست
رونق گرفته از او کارو بارتان
باشد خدا همه جا یاور شما
افزون تر از گوهر و طلا اعتبارتان
#انجمن_ادبی_کوتوال
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۸ ساعت ۶:۳۶ ب.ظ توسط احمد یزدانی
|
ملتهب تر ز نقطه ی جوشم