پایانی با آغاز

چلچله ها آمدند ،زندگی آغاز شد
دیو سیاهی گریخت ، قفلِ وطن باز شد
خنده نشست برلبِ پارک و خیابان شهر
رفت زمستان ، بهار ،دست و دلش باز شد
نغمه زن روزگار ، سازِ جدیدی نواخت
کوکِ محبّت وَ عشق ، باردگر ساز شد ؛
شاعرِ غمگین شهر ، شاد شد از عمق جان
از قلمش عشق ریخت ، باز غزلساز شد
شادیِ خود را نوشت ، کرد بنا خشت خشت
قصرِ محبّت نگاشت ، شعر یک آواز شد
رفت همه دردو رنج، آمده ناجی بمهر
عاشق شوریده سر ، راوی اعجاز شد
پرزدو بالا گرفت ، مشرفِ بر خانه شد
شهر کهنسال را ؛ دید چقدر ناز شد
#کوتوال

زندگی آغاز شد

تقدیم به دکتر پرچ شهردار محبوب فیروزکوه بخاطر اعتماد مطلق

اعضای محترم شورای شهر برای استمرار خدمات بی شائبه در 

مسیر جبران عقب ماندگیهای تاریخی شهر کهن فیروزکوه

 

اربعین قسمت من کرببلا خواهد شد؟

روحانی ، استقبال و بدرقه

این شعر پس از انتخاب روحانی و با امید زیادی که بر اساس وعده وعیدهای او برای بهبود اوضاع ایجاد گردیده بود سروده شد و شعر دوم در انتهای ریاستش که همه امیدها برباد رفته بود ،

قضاوت با خوانندگان گرامی با این توضیح که :

هرچه گفتم ز خوبی اشخاص

همه در وقت خوبی آنهاست

چون که فاسد شوند و بدکاره

جایشان در زباله دانی هاست

شعر استقبال

شیوه ات بی نظیر روحانی
حرکتت دلپذیر روحانی
از نژادِ اصیل ایرانی
با شهامت ، دلیر ، روحانی
حرف هایت قوی وَ بامنطق،
کرد دل ها اسیر ، روحانی
پا بمیدان نهاده مستحکم
امنیت را امیر روحانی
ارتجاع جن تو مثل بسم اللّه
میکشی او به زیر روحانی
مردِ میدانِ مشکلاتی تو
بیشه ایران تو شیر ،روحانی
عاقبت آب شد یخ از گرما
تشنگان و کویر ، روحانی
تا به مقصد نمانده راهی چند
ناخدائی بصیر روحانی
سال ها فکر کردی و تدبیر
حرف حق در حریر روحانی
خشتِ خام است برتو آئینه
دانشی کم نظیر روحانی
نام ایران بلند شد از نو
هر قلم یک سفیر روحانی
عاقلی ، عالی و مدیری تو
درجهانی شهیر، روحانی
.

شعر بدرقه

نان ملّت فطیر روحانی
لاکچری شد پنیر روحانی
بذل و بخشش نموده دزدان را
کرده کشور فقیر روحانی
روی قاجار شد سفید از تو
خلق ایران اسیر روحانی
مثل تو نیست در دل تاریخ
موش در جلد شیر روحانی
بحث هایت کنایه آمیز است
از شجاعت  فقیر روحانی
مانده از تو کلید در گنجه
قفل سازی کبیر روحانی
گفته صدروزه میکنی غوغا
کردی ، امّا کویر روحانی
طرح برنامه کرده ای امّا
گچ شد از تو چو قیر روحانی
وعده ها کافی است ، ول کن مرد
کرده قالی حصیر روحانی
دور و بر پر شد از نفوذی ها
برده رو را به زیر  روحانی
کرده تعریف تو ولی افسوس
 کرده حق را حقیر روحانی
جان آن مادرت برو ، بس کن
شده والّاههِ دیر روحانی .

.

و شعر پایانی :

غرق در افکار خود در بیکران
دلخورم از حال و روزِ حاکمان
رفته اند دنبال ثروت مانده ام
غرقِ تردید و حواشی های آن
دل سپردم دست نااهلان ولی،
شد خیانت پاسخم از سویشان
داده بودند وعده ی خدمت به خلق
کرده بودم باور آن را دوستان
با صداقت اهلِ باور بوده ام
شد ندامت حاصل تعریفشان
عدّه ای هم پاک و خوب و سالمند
نیست حرفم رو به خوبان بیگمان
در پشیمانی تمامِ لحظه ها
بوده اند آتش ندیدم هُرمِشان
شد کنون رو دست‌ها از سوی حق
برده بیت المال را غارت کنان
ظاهراً اهل دیانت بوده اند
باطناً ماری به پشت دین نهان
من در اینجا با تمام حسّ خود
می شوم خاک رهِ ایرانیان
میکنم پوزش طلب از مرد و زن
آرزویم بخشش است از سویشان
شاعرم ، کارم چو کارِ آینه
انعکاسِ وضع و اوضاعِ زمان
زیرِ پا بردند پیمان را از آن
شد عوض حرف من همچون حالشان
اصلِ حاکم وضع و حالِ حاضر است
هرکه را مردم نخواهد مرده دان.