برتو فیروزکوه درود درود

هست صبح و فضا غبارآلود
مه نشسته به هرکران چون دود
عازم چزّه کین*وَ یا چاه سر*
مردو زن غرق زندگی ، خشنود
عشقشان گفتن از کماگوش* است
تا کند قسمت چه کس معبود
از کِلاج فِک*وَ اِزبیه*تا شِنگ*
و گیاهان گونه گون پرسود
گَزریک* و شِشَک* چو رویائی
صحنه ی خوابهای عشق آلود
پرسه در عطر دِرمِنه*و کِما*
دازه*ها و زرشک*خون آلود
با دِرازدِم* و ناز کوهستان
کبک ها و فرار راز آلود
تا نشستن به سرچمن*و گدوک*
یا که اَندور* خالی از دم و دود
پایکوبی و شادی از ته دل
خواندن از زندگی شعارو سرود
برتو فیروزکوه ، درود درود
ای تو جاری درون چشمه و رود.

بعثت پیامبر رحمت و مهربانی مبارکباد

بعثت پیامبر نور و رحمت مبارک باد

بعثت پیامبر مهربانی و رحمت بر جهانیان مبارک باد
#کوتوال_فیروزکوه
 
  ‌ یا محمّد(ص)،ای سپیده ؛ بامداد
برگزیده ماهِ تابان ، خوش نهاد
رحمتِ للعالمین ، روحِ بلند
رنگ مدرسه ندیده باسواد
نورِ مطلق ، حضرت روح الامین
بهترین بندگان ، روشن نهاد
از ابوجهل و ابوسفیان پر است
منطقه مملو شد از ظلم و فساد
خانه کعبه ندارد امنیت
حاکمش گشته خودش اُمّ الفِساد
در میان فتنه ها افتاده ایم
چاره کن با حکمتِ ربّ العباد
داعش است و کشور شام و عراق
مسجدالاقصی جهودان را سِتاد
خون و أتش در یمن بالا گرفت
نیجر و لیبی گرفتار شِغاد
شیعیان در کُلّ عالم در فشار
میوزد از هرکرانه تندباد
حفظ فرما سرزمین پارس را
بعثتت بادا مبارک پاکزاد
احمد یزدانی
@ahmadyazdany

تبریک بهار

عرضِ تبریک بهاران و حضور گلها
به شما ،روی زمین روی هوا تا دریا
باختر ، خاور و دریای خزر تا عمّان
چاه بهار ،انزلی و مشهد و کردستان را
در دل جنگل و در عمق کویر ایران
در نوکِ کوهِ بلند ، درّه و دشت و صحرا
از بلندای دماوند کهن تا وشتین
آبسرد ، رودهن و شوئه ی تاریخی ما
حبله رود و ده وشتان و کتالان ، واشی
درده پیرده و طرود و مِهَنِ بی همتا
مرکزِ کشور و شیراز و سپاهان تا یزد
ارجمند و کرج و شهر قشنگ ، آستارا
چون بهار آمد و عالم شده از نو زنده
ننه سرما شده دلخور و فراری حالا
ماند سیاهی به ذغال و یخ و برف پایان یافت
میکند حوصله خوش عاقبت انسان را.

کنج تنهائی



به کنج خلوت تنهائیم با خویش درگیرم
درون سینه ام دربند دارم عشقِ عالمگیر
به یک چشمم جهانی سوخته از فتنه ی شیطان
تمام سرزمین ها چون کویر از وحشت تکفیر
شیاطین جمع و شیطان بزرگش جنگ افروز است
جهان افتاده در دامش و گشته بارها تحقیر
نه امّیدی ،نه آوائی،چراغی نیست تاریک است
دراین وحشت سرای تیره تر از قبرها ،دلگیر
تنید انسان به دست خود به دور خویش از تاری
که هرتارش به روح و فکر او افتاده چون زنجیر
برای قبضه عالم اطاق فکرها دارند
تمام راهها در یک مسیرو راه حل ،تزویر
به چشم دیگرم بیدار شد دنیا و آماده
برای حقّ خود با جانفشانی میکشد تصویر
بپا هستند و با شیطان نبردی دائمی دارند
وَ در احقاقِ حقّ و جنگ خود سرسخت و دامنگیر
ندارند ترسی از تاوان برای کارزار خود
نبردی سخت با شیطان و با او رُخ به رُخ درگیر
غمِ چشمانِ آنها انتظارو سینه ها عاشق
چو آهن سخت و چون دانه برای رشدشان پیگیر
سحرخیزندو فریادی رسا دارند هر جمعه
بیا ای آخرین تیر از کمان شیعه با تکبیر.
#احمد_یزدانی