ستایش پروردگار
بنام خاوندبخشنده ومهربان
هست با عشق حضرت دادار
قصدمن درفراهم این کار
شکرالطاف حضرت یزدان
وتشکرزرخصت ایشان
آن خدائی که ازسرمکنت
داده برماهزارهانعمت
ازدل قعرچاه سیاه
کرد قلب مرابه خودهمراه
ازضلالت واوج نادانی
شده روشن دلم به وحدانی
درزمانی که چپ شدندهمه
کردقلب مراچراغانی
نورتوحیدروشنم بنمود
درتباهی هدایتم بنمود
آشناباامام شدقلبم
شیراندرکنام شدقلبم
شدبپاانفجارنوردرایران
شکرالله که بوده ام باآن
قلب وجانم ازآن آقابود
همسرم هم موحدوماه بود
همدمم بوددرفرازوفرود
یاورم بوددرستایش محبوب
سانحه درکمین من بنشست
پاوسرازوجودمن بشکست
سالها رنج بودوتنهائی
بودلطف خدامراکافی
همه ی دوستان وهمراهان
کرده اندپشت بمن بجزیزدان
شده بودندخانه های بزرگ
مرکزبحثهای ریزودرشت
جمله بودندیکطرف یکسر
منٍ تنهاوسجده برداور
سالهادرفراق وتنهائی
رنج بردم من ازسیه کاری
لیک پروردگارنازوبزرگ
می فرستادبهرمن یاری
ناگهان جنگ شدبه ماتحمیل
شادمان گشته دشمنان بخیل
غیرت من قبول نکرد
که ببینم ستم نگیرم درد
بارهاراهی نبردشدم
ازدل وجان پرزدردشدم
سینه ام مخزنی زاسراراست
لطف مولامرانگهداراست
آبرودادورزق پاکیزه
چشم جانی قویترازدیده
پرده ازقلب من کنار برفت
بهرعشقش زدل قراربرفت
هرچه بودست خیرازاوبودست
همه ی بودنم زاوبودست
کردچشم دل مرابینا
کردنفس حقیررارسوا
من چگونه سپاس او گویم
شکراوالتماس اوگویم
بارهاباوقوع حادثه ها
دیده ام دست غیب اوپیدا
که به من راحت وسلامت داد
نسل سالم وباکرامت داد
سجده برساحتش کنم ابدی
نیست درمن جزای خیربدی
ازوجودربوبیش خواهم
که مراقدردان خودداند
وزالطاف حضرت حقش
راه توحید را نمایاند
من واعوان وهمسروفرزند
همه را بنده ی خودش خواند
..بارالها فقط تویی معبود
نیست ما را بجز شما محبوب
خا لقا هر چه را که آن خیراست
تو بفرما به بنده ات منظور
من و نسل مرا ولائی کن
کن دعای ائمه را مشمول
احمد یزدانی
ملتهب تر ز نقطه ی جوشم