دوستی درجستجوی دوست بود

اوبدنبال تباهی رفته بود

هرچه اوچرخیدپیدایش نکرد

لاجرم،درجستجویش رفت ورفت

تابه آغازخرابیهارسید

برمکان لاابالیهارسید

مطمئن شددوست آنجازنده است

سرنزد

برگشت

ازاوبرگسست

دوستانی که بدوبدکاره اند

دوستی رانیستندلایق

چولنگ پاره اند

دوراوراخط کشیداوتاابد

قطع شدآن رابطه هازین نمط