هست هستی چون بهشت وعشق در

هســت رازسینــه قلعـــــه ،عشق در

میکده تابتکده ازعرش تاروی زمین

باغ هستی هست وعشقش هست بر

******

رنج اســـت عصــارۀنگاه انســان

عشق است ثمربه رنج های انسان

ازرنج بــزرگ عشــق عــالی زاید

آن عشق شـــودپناهـــگاه انســـان

******

درمیکـــده هـامستی وشوردگریست

درمتن خــرابات غــروردگـــریســـت

دررندی ومستی غم ورنجیست نهان

شیرین وبرای غم ورنج دگریســــت

******

بستـــــم به نگاه آتشینت دیده

ترسیــددلــــــم ززخمهای دیده

ازترس دل وزخمِ نگاه وکفران

فارغ نشده شدی به قلبم دیــده

******

هستندگروهی که زوحدت دورند

ازخوف ورجاءبیخبرومزدورند

ملّت همه ازروزوسحرمیگویند

آنان زسیاهی وخطرمســرورند

******

طــــرفدارانِ معزولیــن دراین کشــورفراواننــد

زبیعـقــلی ونــادانی درونِ قایقنــدودشمــن آنند

گهی درشرق وگاهی غرب،گهی خوبندوگاهی بد

اگراکنون شوددنیایشان برپا،دوباره دشمن آنند

******

بوده غوغادراین زمین خــدا

ازسرآغازتابه عصــــرفــضا

همه زشتی زسرکشی بـــوده

کودوچشمی که بینداین معنا

******

سروی توفضای گـــودراسروچمان

جانی توفضای صحنه راجان جهان

ازورزش وازغرّش وکوبیدن نفس

جاریست زلال معـــرفت،قـــدربدان

******

منم که قانع براستغاثه هــــای توام

منم که منتظرپاسخ ترانه های توام

درون سینۀشب باخداچــــه میگفتی

که گفت اجابت کنم دعـــــای تــوام

******

تشت توزبام برزمین افتاده

رسواشدی وتراهمین افتاده

آنقدرززشتی وبدی گفتی تو

کارتودرآخربه همین افتاده