اشعار بمناسبت ماه محرّم الحرام

مرغهای نوحه خوان در دشت و در کوهسارها

می نمایند نوحه خوانی در گل وگلزارها

آهوان در کوهها گویا رمیدند  ناگهان

گشته اند مبهوت وسرگردان به سبزه زارها

وحشیان در ماتمند با نعره های هولناک

گوئیا دارند ،افغان ناله ها وزارها

اهل کار این روز ها دلسرد از کسبند وکار

گوئیا برکنده دل از این جهان یکبارها

شیعیان باشند در هرجا هم از شهرودیار

گوئیا از غم شده در چشم آ ن ها خار ها

برتن آن ها لباسی هست با رنگ سیاه

قلب آن ها هست گویا پرزغم زنگار ها

چون نظر آری به دیوار مساجد تکیه ها

که سیه پوشند وگویا گریه دارند زارها

غم گسارند جای های دیگری ای دوستان

آن بود کوچه، خیابان، رهگذر، بازارها

گوئیا بعضی نمی بینند خورشیدی وماه

یک قیامت جلوه گر دارند در انظارها

چون افق رابنگری گویا پراز درد و غم است

گوئیا گرید چوشمعی در شبان تارها

گوئیا ماتم رسیده برتمام ماهیان

بی توجّه گشته اند بر دام وبر آزار ها

چهره ها بینی زبار غم بسی تفتیده است

از چه رو این گونه باشد نیلگون رخسارها

گرکندخورشیدهرساعت طلوع باشد روا

تاکندخونخواهی سرهاکه شدبردارها

قائم آل محمّد نامِ این خورشید دان

بهرِ او یارب رسان یاران وپرچم دارها

این بود یارب چه ماهی که در آن یک واقعه

گشته است در او عیان از ظلم و از آزارها

این بُوَد ماهِ محرّم ماهِ اندوه واِلَم

روزِ عاشورا شده بر گِردِ هم اَشرارها

جمعِ این اَشرار بوده گوئیا تا سی هزار

تا کُشَند حق را برایِ درهم و دینارها

نورِ چشم مصطفی مولا حسین ابنِ علی

با بنی هاشم وهفتادو دوتن از یار ها

بود همراهش زِ اولاد وزنانِ اهلِ بیت

جمله محصور آمدند در دامِ آن مکّارها

داخلِ خیمه صدایِ العطش بودی بلند

دشمنانِ دین شنیدند العطش را بارها

رفت ابوالفضل آورد آبی برای تشنگان

شد جدا دستش زتن از شرّ آن کفّارها

اکبرو اصغر شهید وجمع یاران هم شهید

عدّه ای در معرکه بعضی کنار خارها

از بنی هاشم زاولادِ علی واز عقیل

از شهیدان دگراصحاب واز ابرارها

نورِچشمانی که از امّ المصائب زینبند

یاورِ دایی شدند در سختی ودشوار ها

لیک برآن ها ندادند قطره ای آب روان

تا شدند مقتول وبرآن ها رسید آزارها

با تن صدچاک و خون آلود وبی سر آن جناب

روحِ آرامش سوی جنّت بشد با یارها

بر تو بادا ای حسین ابن علی از ما سلام

کاش بودیم آن زمان یاور برایت بارها.

 

نوکر سیدالشّهدا: احمدیزدانی