نفرین بر رِبا

وام آمـــــد وزندگانی رفت،خنده ها،عشق و شادمانی رفت
همچـــوآتش به خانه ها افتاد،سوخت خرمن وکامرانی رفت
وام بدبختی است و نامــــش وام،هرکه آنرا گرفت،آنی رفت
درد یعنی که ،بانک،وام وَ رِبا،آمــــد ، آرامشِ روانی رفت
خورده شد،ماندازاو بجا اقساط، ماه چون برقِ آسمانی رفت
گفت بانک است وظاهراســـــلامی،با رِبا برکتِ نهانی رفت
گرچه میلیاردها به او دادم،خـــوش که این تیرِ ناگهانی رفت
سرخوشم زانکه تسویه هستم،پاچه خواری وآنچه دانی،رفت
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۲:۳۸ ب.ظ توسط احمد یزدانی
|
ملتهب تر ز نقطه ی جوشم