بشکنی دردت اگر مردم نباشند ؛ ای قلم
مُرده بهتر هرکه را مردم نخواهند ؛ ای قلم
خون به دل دارم وَ آنرا میفشانم پای خلق

آرزو دارم بکارم تا بمانند ای قلم

هرچه ماند از نیکیِ در روزگاران از تو ماند
تو نشاندی در دل دفتر که ماندند ای قلم
هرکجا از حق سخن گفتی شدی افسانه ساز
غیر حق را مردمان  جانش بسوزند ای قلم
خالقِ عالم به تو سوگند خورد با افتخار
گفت سوگند بر قلم ؛ آنچه نگارند ای قلم
افتخارم اینکه دارم در کفم شمشیرِ تو
واژه هایم از تو زیبا ، حق مدارند ای قلم
کوتوال