روز همراه خودش آورد نور
رفت شب ،چون رفت روز آمد پدید
هیچکس روزی چنین غوغا ندید
روز همراهِ خودش آورد نور
کرد خورشید از حجاب خود ظهور
کشور ایران قشنگ و شاد شد
گوئیا بیژن به چاه داماد شد
هرطرف بود از منیژه جلوه ها
شادمان در خانه ها نوباوه ها
رنج و درد از یادِ مردم رفته بود
خاطراتش راوی اینسان گفته بود
جان عالم زنده شد از آفتاب
چهره ی میهن در آمد از نقاب
سختی و دردو ستم پایان گرفت
زاده شد آرامش ، از نو جان گرفت
دیو شب چون خورد نیش از کژدمش
حاکم ایران زمین شد مردمش
شد زمستان چون بهار از روی یار
ماند در تاریخ ایران یادگار.
کوتوال
+ نوشته شده در جمعه هجدهم تیر ۱۳۹۵ ساعت ۷:۴۹ ب.ظ توسط احمد یزدانی
|
ملتهب تر ز نقطه ی جوشم