انتظار

ای عشق و شور و تولّد ، بهارها
در چشمِ سردِ زمستان تو خارها
فرش است زیر پای تو چشمانِ انتظار
با طُرّه ی خیال ، شمیمِ وقارها
بر بستری حریر ، گلستانی از شکوه
جان ها به مهرِ شما ، جان نثارها
یا صاحب الزّمان ،به ظهورت شتاب کن
چشمانِ منتظر به رهت مانده بارها
کوتوال
+ نوشته شده در جمعه هجدهم تیر ۱۳۹۵ ساعت ۸:۱۵ ب.ظ توسط احمد یزدانی
|
ملتهب تر ز نقطه ی جوشم