آتشم زد
ساده تر از گل و جاری تر از آب
مثل یک نیمه شب و خلوت ناب
آمد و وعده ی عشقش را داد
رفت و ماند حسرت دیدار و عذاب
آتشم زد و تماشایم کرد
مات هستم و تو گوئی که به خواب
باز من ماندم و تنهائی و غم
بازهم خانه بدوشی و سراب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۸ ساعت ۳:۳۵ ب.ظ توسط احمد یزدانی
|
ملتهب تر ز نقطه ی جوشم