ادب
در مکانی که اهلشان را بود
بر لبان فحش و ذکر ناهموار
از قضا شد معلّمی ناچار
با چنان قوم بد سخن همکار
با تلاش و درایتش آنجا
شد رئیسی حقیقتاً پر کار
هرکه با فحش و بد سخن میگفت
برسرش میشد همچنان آوار
کم کم آمد ادب به لبهاشان
تابلوئی زد به گوشهٔ دیوار
غیبت و تهمت هر دو ممنوع است
شخص فحّاش میشود بیکار
زحمتش میوه های خود را داد
شد ادب دلبر و ادب دلدار
اتّفاق بزرگ و خوبی بود
گشته الگو به عدّه ای بسیار
مجمع سالیانه ی استان
گشته برپا ، رفیق ما پرکار
کرده خواهش از او که تا باشد
گشته اوّل به رأی هر همکار
مانده آنجا برای اصلاحات
ریشه کن کرده وضع رقّت بار
وضع و اوضاع عوض شد آنجا چون
بوده مسئول آن ادب را یار
عزّت آمد غرورشان برگشت
رفت زشتی به گور خود با زار
این سخن قصّهٔ گِل است با گُل
گِل شد همدم به گُل سپس گلزار
هرکه باشی کند تو را همدم
چون ستاره در آسمان یا خوار
ماند و عبرت شد و کنون باقیست
تا نگوید کسی به عکسی مار .
ملتهب تر ز نقطه ی جوشم