از بام دلم پریده رفتی
آتش به دلم کشیده رفتی
کردی غم خود به روی غم بار
پرپر زدنم ندیده رفتی
جان داده برای راحت تو
از مزّه ی آن چشیده رفتی
وقتی خبر اسارت من
از هر طرفی رسیده رفتی
یک چشم به پشت سر بینداز
تارت به دلم تنیده رفتی
روزی برسد که من نباشم
آید خبرت ، خمیده رفتی.