باز هم صورتی دگر از شهر
باز هر کوچه مثل یک سنگر
باز یخ ،سردی هوا ، کولاک
باز گلهای بی پناه ، پرپر
بازهم امر و نهی بی غمها
باز دستان به جیب یکدیگر
باز در قلب شهر و تنهائی
باز دزدان و فرصتی دیگر
بازهم ادّعای توخالی
باز شهری رها و بی یاور